تغییر
جزیی از زندگی بشر است. در گذر زمان همه چیز تغییر می کنند، اما مهم تر از
خود تغییر، آمادگی انسان ها برای مواجهه با آثار آن است. در جوامعی که
سرعت تغییرات بیش از آمادگی ها و ظرفیت های مردم است نه تنها آسیب هایی
متوجه عموم می شود بلکه تلقی مردم از تغییر نیز منفی خواهد بود. وضعیت
امروز «خانواده ایرانی» مصداقی از این موضوع است. در گذار از سنت به
مدرنیته و به همراه تغییرات آشفته فرهنگی جامعه ما، خانواده ایرانی دگرگونی
های گسترده ای را تجربه می کند. درک این دگرگونی و پیش بینی آثار و عواقب
آن، از ابعاد مختلف می تواند حائز اهمیت باشد . مصادف با روز خانواده در
این زمینه با دکتر سید محسن اصغری نکاح، دکترای روانشناسی و عضو هیات علمی و
استادیار دانشگاه فردوسی مشهد به گفتگو نشستیم:
*آقای دکتر شما فضای ایران را در خصوص استحکام بنای خانواده چگونه می بینید؟-
در حال حاضر در این خصوص فضای بسیار پیچیده ای در ایران حاکم است. تغییرات
سریع اتفاق می افتد و در این تغییرات ِ سریع عده ای آسیب می بینند. به طبع
این تغییرات نیازمند مدیریت بحران است. بر این اساس متاسفانه باید گفت
برآیند جامعه به سمت و سوی مطلوبی پیش نمی رود .اما این بدان معنا نیست که
چنین مشکلی تنها در ایران حاکم است.امروزه معضلات موجود در مورد خانواده
مشکل جهانی شده است. سازمان ملل و صاحب نظرانی که به انسان و جامعه می
پردازند نگران این مقوله هستند.آنها راه برون رفت از مشکلات گریبانگیر
انسان را حل مشکلات خانواده می دانند در حالیکه ما در روندی قرار گرفته ایم
که خانواده دارد هویت خود را از دست می دهد.
در حال
حاضر نگرش جوانان به ازدواج تغییر کرده بطوریکه عده ای آن را برای ادامه
زندگی ضروری نمی دانند . در این زمینه کاهش آمار ازدواج هم موید چنین
واقعیتی است . تحلیل شما از این موضوع چیست؟-
از جمله مواردی
که ماهیت خانواده را دچار بحران می کند همین احساس مشکل دانستن تشکیل
خانواده و عدم ضرورت تشکیل خانواده است. در واقع زیر بنای خانواده گریزی یک
سری عوامل اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی است که نگرش افراد را به جهان و
زندگی شکل می دهد؛نگرشی که باعث می شود بر اساس آن افراد به زندگی خود معنا
بدهند.
به عنوان نمونه نگرش به دوجنس به عنوان جنس مخالف ، و نگرانی از
اینکه با از دواج امکان تفاهم وجود نخواهد داشت یک نمونه از این موارد است
،این واقعیت است که انسانها هیچ یک همانند هم نیستند اما اگر بجای
واژه"جنس مخالف" از واژه" جنس مکمل" استفاده کنیم آن وقت این تفکر که با
ازدواج یکدیگر را تکمیل می کنیم شکل می گیرد و باعث تصحیح نگرش نسبت به
ازدواج می شود، امری که با فطرت و طبیعت انسان همخوانی دارد.
*
گفتید جنس مکمل؛آیا به نظر شما تفکر خانواده های ما به درجه ای رسیده که
حقوق فردی در میان زن و شوهر آنقدر محترم شمرده شود که به تکامل زن و مرد
بیانجامد؟-
ابتدا باید دید هر یک از طرفین این تکامل و رشد را
در چه می دانند.اگر مقصود طی کردن پلکان ترقی به صورت انفرادی باشد
خانواده در اینجا نمی تواند کمک کننده باشد. اما اگر کسی واقعا همین منظور
را داشته باشد که د رتشکیل خانواده فقط بارخودش راببند و همین رویه را پیش
بگیرد در سنین میانسالی احساس کمبود کرده و دچار عدم تعادل روحی می شود.
طبق
مطالعات اخیر روانشناسی کسانی که در طول زندگی با دیگران روابط عمیق و
پایداری نداشتند و از چالشهای هیجانی و معنوی که در خانواده باید ارضا شود
محروم بوده اند بعدها دچار مشکل شده اند.در آسیب شناسی روانی وقتی به بحث
اختلالات روانی و احتمال بهبود این اختلالات می رسیم طبق پژوهشهای صورت
گرفته ،اغلب می بینیم متاهلین نسبت به کسانی که اقدام به تشکیل خانواده
پایدار نکردند کمتر در معرض آسیبهای روانی قرار گرفتند و در صورت بروز
اختلال هم سریعتر بهبود یافتند. این بدان معناست که تشکیل خانواده به داشتن
یک وضعیت روانشناختی متعادل کمک می کند.
این در حالی است که تن دادن به روابط موقت بین فردی برای فرار از مسولیتها زندگی مشترک در دراز مدت آسیب آفرین است.
* این که می گویید زندگی مشترک ، واقعا دو نفر ضمن ازدواج در چه چیزهایی مشترک می شوند؟آیا واقعا در زندگی مشترک اشتراکی وجود دارد؟
- در اصل در سرنوشت معنوی، اقتصادی و حرفه ای ، و در منافع و در محدودیتها مشترک می شوند.
* حال اگر در این همه اشتراک یک نفر بیشتر از مزایا و منافع این تاهل برخوردار شد باز هم می توان روی آن اسم زندگی مشترک گذاشت؟-
قطعا اگر تعادل برقرار نشود یک نفر آسیب می بیند.اما با وجودیکه لازم است
روی مفهوم تشکیل خانواده فرهنگ سازی شود خوشبختانه هنوز هم فرهنگ بومی ما
افراد را به سمت ازدواج سوق می دهدو اصل ازدواج هم هنوز مطلوبیت خاص خودش
را حفظ کرده است.
بله، در زندگی مشترک ممکن است برخی مشکلات از نوع نگرش
افراد نسبت به زن وکودک نشات بگیرد ، اما نکته در این جاست که مواجه با
همین مشکلات نیز خودش باعث رشد ، پختگی و تکامل می شود.
در این خصوص
خوب است بدانید حتی باروری و فرزند پروری در زنان هم باعث رشد آنها می
شود.ما همه معتقدیم هستی مجموعه ای هدفمند است با این دیدگاه باید گفت حتی
امکان باروری با رشد شخصیت پیوند خورده که ما از آن غافلیم. این موضوع را
تحقیقات و پژوهشها نیز اثبات کرده اند.
* با باروری چگونه می توان به رشد شخصیت رسید؟
طبق یافته های پژوهشی خانمهایی که مادر می شوند از نظر بهره هوشی و هوش
هیجانی بیشتر از خانمهایی که مادر نمی شوند رشد می یابند.هوش هیجانی که به
معنای شناخت هیجانات خود و دیگران و مدیریت آن است باعث آرامش فرد می شود.
بدین ترتیب وقتی می گوییم مادران از هوش هیجانی و بهره هوشی بالاتری
برخوردارند، در واقع به این مفهوم است که این باروری باعث رشد و تکامل آنها
در این بُعد شخصیتی شان شده است.
بدین ترتیب شما می بینید خواسته های
ذاتی مانند تولید مثل که طبیعت در نهاد ما گذاشته هدفمند است و با تکامل
زیستی و روانشناختی و پیشرفت و تعالی معنوی و اجتماعی ما در ارتباط است.
لذا برای همین است که می گوییم ازدواج و تشکیل خانواده باعث ارضاء یک سری
نیازهای طبیعی ما می شود که با نظام آفرینش همسو است و منجر به رشد و تعالی
و پیشرفتمان می شود.
*... و سخن آخر؟-
خانواده
اصلی ترین و بنیادی ترین واحد زندگی بشر است که نه تنها باعث بقای بشر می
شود بلکه تعالی انسان را نیز میسر می سازد. اما متاسفانه در حال حاضر مدل
یابیها و پژوهشهای جمعیت شناسی نشان دهنده نوعی بحران در تشکیل خانواده و
به طبع آن بحران بقای نسل است.
در حالیکه به ازدواج و به دنبال آن بقای نسل اعتقاد نداشته باشیم چطور می توانیم از موفقیتهای بشر صحبت کنیم وبه آن معتقد باشیم؟
بنابراین
باید توجه داشته باشیم که نجات کانون خانواده در گرو اصلاح نگرش به تشکیل
خانواده، ارتقاء مهارتهای مدیریت جامع خانواده وغنی کردن فضای اطلاعاتی و
آگاهی های خانواده هاست.
در این زمینه والدین بیشتر از رسانه ها می
توانند تاثیر گذار باشند چون به صورت مستقیم و غیر مستقیم باعث آموزش
فرزندان شده و بعد آنها را به جامعه هدایت می کنند و اصلاح افراد در
خانواده و در دامن والدین باعث اصلاح جامعه می شود.